عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

221

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

در بهشت دو كمربند دهاد ! از آن پس او را ذات النطاقين خواندند . آن روز كه مردم شام با عبد الله بن زبير در مكّه جنگ مىكردند فرياد مىكشيدند : اى پسر ذات النطاقين . و او مىگفت : پسر ذات النطاقين منم ، پس مىخواند : وعيّرها الواشون انّى احبّها * و تلك شكاة ظاهر عنك عارها فان اعتذر عنها فإنّى مكذّب * و ان تعتذر يردد عليها اعتذارها « 1 » يعنى : بدگويان او را نكوهيدند كه من دوستش دارم ، اما اين عيبى است كه ننگ آن از تو دور است . پس اگر از او پوزش بخواهم مرا انكار خواهند كرد كه در عشق خود صادق نيستم و اگر محبوبم عذر بخواهد ، عذر خواهى وى به خودش باز مىگردد و به من مربوط نيست . گفته‌اند : هر گاه پسران ابو بكر مانند دخترانش مىبود كار خلافت بر عمر دشوار مىگشت ، زيرا كه عايشه خداوندگار جنگ جمل بود و اسماء زنى بود كه پسرش عبد الله بن زبير را در پاى افشردن و ايستادگى در جنگ و تحصّن در خانهء كعبه برآغاليد ، و هنگامى كه كار محاصره حجّاج بر عبد اللّه سخت گرديد ، به مادرش گفت : مادر ! من از مرگ نمىترسم امّا از بريده شدن اندامهايم هراسانم ، امّا مادر گفت : فرزند ! گوسفندى را كه سر بريده باشند از كندن پوستش آزرده نمىشود ، اين سخن وى به صورت مثل درآمد . و چون عبد الله را كشتند و به دار آويختند [ و مدتى برآمد ] اسماء پيش حجّاج آمد و گفت : گاه آن فرا نرسيد كه اين سوار را از اسب خود پايين آورند ؟ حجّاج فرمود تا او را از دار پايين بياورند و او پيشتر سوگند خورده بود كه او را از دار باز نخواهد كرد مگر كه مادرش از او بخواهد . . . ذبائح الجنّ . قربانى براى جنّ . در حديث از قربانى براى جنّ نهى شده است . و آن چنين

--> ( 1 ) - از : ابو ذؤيب هذلى است .